به گزارش خبرنگار مهر، مسعود زنجانی، پژوهشگر فلسفه، در نشست «هنر نیایش و هنر به مثابه نیایش(با تأکید بر سینمای تارکوفسکی)»، از سلسله نشست‌های «آتش آه» که به صورت مجازی در شب‌های ماه مبارک رمضان برگزار می‌شود، به ایراد سخن پرداخت.

وی بیان کرد: در عنوان بحث، واژه هنر دوبار به کار رفته است؛ هنر نیایش و هنر به مثابه نیایش. باید تأکید شود که در این دو کاربرد، دو معنای متفاوت از آن داریم؛ یکبار هنر را در یک معنای وسیع داریم که می‌تواند به معنای خرد عملی باشد و این کاربرد واژه هنر را از روزگاران باستان داشته‌ایم. وقتی می‌گوییم: «هنر برتر از گوهر آمد پدید»، شاید اشارتی به این معنا داشته باشد. در یونان باستان خوشبختی، آزادی و دوستی یک هنر بوده‌اند و آنجا نیز هنر به معنای یک خرد عملی لحاظ می‌شده است. هنر آن‌جایی است که هم پاره‌ای دانایی‌های نظری ضروری و هم پاره‌ای توانایی‌های عملی نظری را محقق کرده‌ایم. پس هنر مجموعه‌ای از معرفت و مهارت است. گوهر نیز دانش و علم است، اما هنر، هم آن را در بر دارد و هم یک جنبه عملی دارد که عبارت از کاردانی است و خوشبختی را یک هنر می‌دانند. به همین معنا است که از هنر نیایش سخن می‌گویم؛ یعنی برای نیایش به پاره‌ای دانایی‌ها و توانایی‌ها نیازمند هستیم. نیایش یک خرد عملی است و از قضا با رستگاری، خوشبختی و حتی با آزادی ما سر و کار دارد.

زنجانی افزود: اما وقتی می‌گوییم هنر به مثابه نیایش؛ یعنی در عنوان، دومین هنر، کاربرد و معنای متفاوتی دارد و آنجا هنر به معنایی است که امروزه بیشتر به کار می‌بریم. اینکه هنر چیست، خود یک پرسش فلسفی است و مانند دیگر پرسش‌های فلسفی پاسخ‌های متنوعی هم دارد. اما شاید به نحو مصداقی بتوان به اجمال بدان پرداخت. مراد همان چیزی است که به آن هنرهای زیبا می‌گوییم. هنرهای خاصی مانند نقاشی، مجسمه‌سازی و … را می‌شناسیم و در میان تعابیر و درک‌هایی که از هنر داریم، شاید شایسته‌ترین آنها، خصوصاً برای دنیای امروز، آن تعبیر از هنر است که هنر را یک نوع نیایش می‌داند و به این معنا، هنرهای زیبا را از جمله هنر سینما را هنر در معنای اول می‌داند و بدین‌معنا هنرمندان نیز یک دایره محدودی هستند و نه همه کسانی که به صورت متعارف هنرمند تلقی می‌شوند.

این پژوهشگر تصریح کرد: باید بین تکنسین‌های هنر و هنرمندان اصیل تفاوت قائل باشیم. هنرهایی مانند نقاشی و … باید با این معیار جدید مورد تجدید نظر قرار بگیرند. هنر را یک نیایش می‌دانیم و نیایش خود یک هنر در معنای وسیعش است و در این جا است که نمی‌توانیم هر فیلم سینمایی و یا قطعه موسیقی را هنر بدانیم. این درک از هنر را از تارکوسفکی گرفته‌ام، چون آثارش را مصداقی برای این درک از هنر؛ یعنی هنر به مثابه نیایش می‌دانم. وی یکی از کسانی است که تصریح می‌کند که هنر باید نیایش باشد و او می‌گوید: «انسان زندگی نمی‌کند، به جز در نیایش و هنر این را برای او آماده می‌کند». انتظارات وی از هنر بسیار بالا است.

زنجانی گفت: شاید مانند هر پدیده دیگر، باید ابتدا سوء تعبیرهایی که در مورد موضوع است، بیان کنیم. امروز شاید در جامعه ما وقتی از مقوله نیایش سخن می‌گوییم، در مورد آن بد فهمی‌هایی وجود دارد و آن را با این مولفه‌هایی که پیشتر بیان شد، همراه نمی‌کنیم و آن را یک خرد نمی‌دانیم، همچنان که نیایش را با مقوله‌ای مانند اندیشه نزدیک نمی‌بینیم، اما نیایش چیزی جز اندیشیدن نیست. ادراکات مغلوط و تحریف‌شده و نامتناسب از نیایش موجب شده که حتی بگوییم به اندیشیدن نیاز داریم و نه دعا. روایتی را به پیامبر(ص) نسبت می‌دهند که تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است و برخی می‌گویند چنین روایتی نیست که به آن کاری نداریم، اما از یک زاویه دیگری می‌توانیم به آن نگاه کنیم. چون ما نیایش را تهی و عاری از عنصر اصلی‌اش یعنی اندیشیدن کرده‌ایم؛ آن‌وقت شاید به این روایت‌ها نیاز داشته‌ایم و اگر هم جعلی باشد؛ یعنی برای یک ضرورت جعل شده است که ما به تفکر نیاز داریم.

وی افزود: اما اگر نیایش را درست بفهمیم، متوجه می‌شویم، نیایش چیزی جز اندیشیدن نیست. همچنین اگر نیایش را درست در نظر داشته باشیم، می‌بینیم که در بازار، سرعت و … نمی‌شود نیایش کرد و نیایش به تنهایی و خلوت نیاز دارد. فضیلتی که تارکوفسکی روی آن تأکید می‌کند نیز همین است. اگر نیایش هنر است؛ یعنی هنر خلوت است و به همین معنا، هنر آهستگی است. ادراک اشتباه دیگر این است که گویی دعا پیش‌فرض‌های متافیزیکی سنگینی دارد و دعا فقط می‌تواند برای کسانی باشد که معتقد به خدا هستند و تصور خاصی هم از خدا دارند. یا گفته می‌شود دعا برای کشورهای عقب‌افتاده است و اگر دادگاه‌ها و … کارآمد باشند، ما نیازی به دعا نداریم. یا می‌گویند چرا باید برای خوب شدن بیماری خودم که باید آن را نزد طبیبی درمان کنم، دست به دعا بردارم که این نیز پیش‌فرض اشتباهی است.

زنجانی اظهار کرد: اما آیا اصلاً نیایش، نیایش با دیگری است؟ اگر می‌گوییم نیایش و دعا مخاطب قراردادن خدا است، باید بگوییم به چه معنا است. آیا خدا یک عصایی بیرون از ما است و آیا خدا یک معجزه‌گری بیرون از ما است؟

این پژوهشگر فلسفه افزود: یک زمانی باور از خدا این بود که انسان نباید خودش را بر عهده بگیرد و یک دیگری را برساخته که او نجاتش می‌دهد و به این معنا بود که نیچه گفت: «خدا مرده است»؛ یعنی انسان است که باید مسئولیت خود را بر عهده بگیرد. ما با کهنه‌ خدا کاری نداریم و از خدایی سخن می‌گوییم که ما نیز جزئی از او هستیم. وقتی ما نیایش می‌کنیم، خدا به مثابه یک‌ چیز غیر و دیگر نیست، برعکس، کسی می‌تواند نیایش کند که خلوت داشته باشد و این یعنی از اغیار خالی‌شدن و با خودِ حقیقی روبه‌رو شدن. در نیایش از خود به خود حقیقی می‌رویم که یک حقیقت نامتناهی است و ما جزئی از آن هستیم. در نیایش است که از زندگی روزمره که با اغیار آغشته هستیم و غباری بر این خود حقیقی ما نشسته رها می‌شویم. نیایش پاد زهر عادت است. ما در زندگی روزمره دچار عادت و غفلت هستیم. اُستن دنیای روزمره، غفلت است و کسی می‌تواند نیایش کند که آگاه و اندیشمند باشد و کمی از زندگی روزمره فاصله گرفته باشد.

وی بیان کرد: باید از گفت‌وگوی درونی که دائماً در زندگی روزمره داریم و حتی اگر به لحاظ فیزیکی ساکت باشیم ذهن ما پر از هیاهو است که در آن منیت است تهی شویم. وقتی می‌توانیم نیایش کنیم که گویی یک سکوت حقیقی پیشه می‌کنیم و می‌توانیم یک تجربه متفاوت داشته باشیم. اینجا می‌توانیم من و تمام دنیایش را برای برهه و لحظاتی متوقف کنیم. کسی می‌تواند نیایش کند که به یک سکوت درونی دست یابد و دنیای روزمره خود را متوقف کند که براساس منیت‌ها شکل گرفته است. این یعنی دنیای ناشناخته خود را ترک کند. نیایش تا این حد رادیکال است و باید به صورت بنیادی با تمام آن عادات و خوهای رایج خود خداحافظی کنید. مانند الکساندر در فیلم ایثار.

زنجانی تصریح کرد: به این معنا که، قضاوت‌ها و داوری‌ها را به پیش‌ داور بیندازید. ما در دعا بازاندیشی نکرده‌ایم و با یک نوع تعبد ناموجه به آن پرداخته‌ایم. ما در زندگی روزمره داریم قضاوت می‌کنیم و شعار می‌دهیم. بسیاری افراد این قضاوت‌ها را ترک نمی‌کنند، بلکه قضاوت‌ها را در نیایش می‌آورند که با خودمحوری بیشتری همراه می‌شود. گفته ‌شده بهشتی آن کسی است که می‌خواهد و دوست دارد برحق باشد و جهنمی کسی است که می‌خواهد برحق بوده باشد. تفاوت بین مشتاق حقیقت‌ بودن و مالک حقیقت بودن را مطرح می‌کند و چنین کسی که مالک حقیقت است نمی‌تواند نیاش کند.

وی افزود: انسان‌های بیمار و ضعیف می‌توانند نیایش کنند. اگر ما خود را سالم می‌دانیم، نمی‌توانیم نیایش هم داشته باشیم. در مورد فیلم آینه تارکوفسکی باید اشاره کنم که تمام آن یک نیایش است و حتی گفته‌اند این فیلم زندگی‌نامه او است. در این فیلم، خود را در آینه دیگری می‌بیند. بنابراین، باید از آینه جامعه، تاریخ و فرهنگ خود را ببینیم که اینها خود حقیقی ما هستند. ما باید خود را در دیگری پیدا کنیم. حتی وقتی می‌گوییم خدا، خدا یک توی سرمدی است اما ما هیچ‌وقت با توی سرمدی سروکار نداریم و ما فقط باید از خودپرستی بیرون آییم و از این قبله که بیرون آییم، هر قبله‌ای که بپرستیم خداپرستی است. تارکوفسکی برای اینکه خودش را بشناسد، خودش را جا می‌گذارد. نیایش، همزمان رهاساختن خود و رهاشدن از خود است و به گفته حافظ «تو حجاب خودی حافظ از میان برخیز». اما ابتدا باید خود کاذب را بشناسیم و خود را بیمار و در پیله بدانیم. تارکوفسکی می‌گوید: «آینه حکایتی است که قصه‌گوی آن بیماری است که فقط آرزوی سلامتی دارد. آنها که خود را سالم می‌دانند و دوست دارند دیگران را سالم کنند، نمی‌توانند نیایش کنند».

شایان ذکر است، سلسله نشست‌های «آتش آه»، به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی، موسسه فرهنگی سروش مولانا و انجمن سرو سایه فکن و با حضور جمعی از صاحب‌نظران و اساتید حوزه و دانشگاه و نیز متفکران ادیان و مذاهب منتخب اعم از شیعه، سنی، زرتشتی، کلیمی و مسیحی در طول ماه مبارک رمضان، هر روز ساعت ۱۸، با دبیری الهام روستایی‌راد و به صورت مجازی، از طریق صفحه اینستاگرام خانه اندیشمندان و سروش مولانا برگزار می‌شود.

نظر شما!!