شهر بصره تا زمان فوت کریم خان در اختیار سپاه ایران قرار داشت. بعد از فوت کریم خان زند، سپاهیان و حکام بصره که ایران را در جنگ داخلی دیدند به ایران بازگشته و عثمانی نیز بدون هیچ گونه مقاومتی مجددا شهر را در اختیار گرفت.

داستان درگیری ایران و عثمانی تاریخی طولانی و پر فراز و نشیب دارد. این دو کشور در قرون 17 تا 19 بزرگترین دشمنان و رقبای شرق بوده و جنگ‌های بسیاری با هم می‌کردند. در بسیاری از این نبردها عثمانی پیروز و در بسیاری دیگر نیز ایران پیروز بوده است.

بیشتر پیروزی‌های ایران در جنگ با عثمانی در زمان سه پادشاه به وقوع پیوست: شاه عباس صفوی، نادرشاه افشار و کریم خان زند. در مورد شاه عباس و نادر شاه و شرح فتوحاتشان روایات بسیاری منقول و مکتوب شده است اما در مورد کریم خان زند و جنگش با عثمانی کمتر نوشته شده است.

جنگ بصره چگونه آغاز شد؟

کریم خان زند وکیل الرعایاء ایران در زمان شاه اسماعیل سوم بود و به همین دلیل می‌توان او را عملنا شاه ایران در قرن 12 هجری قمری دانست.

کریم خان تنها یک جنگ خارجی داشته و آن جنگ نیز نبرد موسوم به “بصره” بوده که او با سپاهیان عثمانی داشته است. در مورد پیش زمینه جنگ بصره نظرات متفاوتی ایراد شده است. برخی معتقدند علت آغاز جنگ بین ایران و عثمانی حمایت کریم خان زند از کردهای عثمانی جهت شورش و استقلال بوده است. برخی دیگر نیز آزار و اذیت زوار ایرانی توسط حکام ترک عراق را علت آغاز جنگ می‌دانند. با این حال، به نظر می‌رسد جرقه جنگ با غوغای “میرمهنا” زده شده است.

آثار تاریخی نگاه متفاوتی در مورد آغاز جنگ بصره دارند. ما در این گزارش صرفا به روایت “رستم الحکما” در کتاب “رستم التواریخ” می‌پردازیم. رستم الحکما معتقد است که میرمهنا که یکی از شیوخ پرنفوذ جنوب کشور و جزیره خارک بوده است در ابتدا روابط خوبی با کریم خان زند داشته است. این روابط زمانی بهتر شد که انگلیسی‌ها و هلندی‌ها با کشتی‌های جنگی خود به جزایر جنوبی حمله کردند. کریم خان به پیشنهاد “آقا محمد خان قاجار” به میرمهنا ماموریت می‌دهد که در مقابل فرنگی‌ها بایستد. میرمهنا نیز سربازان خود را به شکل زنان درآورده و با روی پوشیده و به عنوان روسپی وارد جزیره خارک شد تا مثلا خود را بر سربازان فرنگی عرضه کند. با این حال، میرمهنا و یارانش به محض ورود به شهر و فریب دادن سربازان فرنگی، سلاح بیرون آورده و سپاه انگلیسی را شکست دادند.

با شکست انگلیسی‌ها، میرمهنا قدرت بسیار زیادی گرفت. او حالا عملا رهبر جنوب (سواحل خلیج فارس و دریای عمان) بود. در همین زمان عثمانی‌ها نیز شروع به تحریک او کردند. “عمر پاشا” والی بغداد و “سلیمان پاشا” والی بصره و نیز شیوخ عمان از میرمهنا حمایت کرده و او نیز با نیروی دریایی‌اش بر راه های آبی خلیج فارس و دریای عمان تسلط پیدا کرد. قدرت میرمهنا به حدی شد که علیه سربازان کریم خان شورید و ماموران حکومتی ایران در بندرعباس و خارک و سایر جزایر جنوب را کشت.

کریم خان خشمگین شد و سپاهی را به فرماندهی “زکی خان” برادر مادری‌اش به سمت جنوب فرستاد. در همین زمان میرمهنا نیز اشتباهی استراتژیک کرد و بر برخی از یارانش خشم گرفت و برای تنبیه آنان، زنانشان را به خرابات (فاحشه خانه) فرستاد. این یاران به شدت خشمگین شده و علیه میرمهنا شورش کردند. زکی خان نیز از این فرصت استفاده کرد و به میرمهنا حمله برد. شیخ یاغی سوار بر کشتی شد و به بصره گریخت. اگرچه سلیمان پاشا در ابتدا می خواست از میرمهنا حمایت کند اما میرمهنا به تجار بصره نیز آسیب زیادی زده و بسیاری از دریانوردان این شهر را از دم تیغ گذرانده بود. این شد که به دستور حاکم بصره او را بر دار کرده و شکمش را دریدند. بعد از این حادثه، زکی خان و سپاهیانش وارد خارک شده و مناطق شورشی را مجددا پس گرفتند.

همزمان کریم خان نیز نامه‌ای تهدید آمیز به سلیمان پاشا فرستاد و او را  از دخالت در ملک ایران منع کرد. سلیمان فرستاده ایران را تمسخر کرد و کریم خان نیز “علی محمد خان زند” خواهر زاده خود را به همراه لشگری به سمت بصره فرستاد.

فتح بصره، خشم سلطان ترک از ایران

بصره پس از مدتی محاصره به راحتی به دست سربازان ایران گشوده شد. عمر پاشا (والی بغداد) به استانبول نامه فرستاد. خلیفه عثمانی و صدراعظم به شدت خشمگین شدند. مشهور است که سلطان عثمانی که هنگام شنیدن این خبر در حال شطرنج بازی بود از شدت خشم مهره های بازی را به دیوار کوبید. او ابتدا تصمیم گرفت لشگری چهارصد هزار نفری به بصره بفرستد. با این حال یکی از نزدیکانش (صدراعظم عثمانی) این را خلاف مصلحت دانست چرا که معتقد بود شانس پیروزی عثمانی در این جنگ بسیار پایین است.

روایت رستم الحکما از نصیحت صدراعظم به سلطان عثمانی

رستم الحکما نصیحت صدراعظم به خلیفه عثمانی را چنین روایت می‌کند: “پیش از تو، از تو بزرگتران نموده‌اند و جز ضرر جانی و مالی  و مملکتی چیزی دیگر نیافته‌اند. زیرا داستان سلوک سلطان قهار سفاک یعنی نادر پادشاه هنوز از خاطر رومیان {عثمانی‌ها} فراموش نگردیده؛ پس صبر کردن بهتر و آرام گرفتن خوش‌تر است تا آنکه سلطان والا شان ایران {کریم خان زند} جامه گذارد و ملک به دیگری سپارد. در آن حیص و بیص، بصره را وا می‌گذارند و می‌روند و بی رنج و تعب به تصرف کارگذاران تو در خواهد آمد و اگراکنون عسکر به ایران فرستی، ایران رستم خیز است. از هر گوشه هزار رستم بیرون تازد و با هم اتفاق نمایند و در عالم، شورش اندازند و می ترسم خدا نکرده دولت روم را بر هم زنند و از تسخیر ممالک روم دم زنند.”

سلطان عثمانی با شنیدن این پیشنهاد موافقت کرد و ترجیح داد از خیر بصره بگذرد.

شورش اعراب علیه ایران و لشگرکشی صادق خان

علی محمد خان (خواهر زاده کریم خان) والی بصره شد. با این حال، اعراب ساکن اطراف بصره علیه‌اش دائما فعالیت کرده و کارگزاران او را به لطایف الحیل از بین می‌بردند. علی محمد خان با سپاه چند هزار نفری‌اش به بیرون بصره حمله کرد تا این یاغیان را سرکوب کند. شورشی‌ها سد رودخانه دجله را شکستند و به سپاه ایران آب بستند و علی محمد خان و یارانش همه غرق شدند.

کریم خان زند که چنین دید برادرش “صادق خان” را به همراه سی هزار سرباز به سمت بصره فرستاد تا شورشیان را تنبیه کند. صادق خان بر شورشیان بصره پیروز شد و این شهر مجددا در اختیار ایران قرار گرفت.

بصره تا چه زمانی در اختیار ایران قرار داشت؟

شهر بصره تا زمان فوت کریم خان در اختیار سپاه ایران قرار داشت. بعد از فوت کریم خان زند، سپاهیان و حکام بصره که ایران را در جنگ داخلی دیدند به ایران بازگشته و عثمانی نیز بدون هیچ گونه مقاومتی مجددا شهر را در اختیار گرفت

نظر شما!!